تبلیغات
حرف دل
حرف دل

به رهوا خوش آمدید


یه نگاه خسته

بعضی وقتا از نداشتن مطلب آپ نمی کنم ... اما حالا از بس حرف واسه گفتن دارم و نمی دونم

کدومشون و بگم آپ نکردم ...گاهی اوقات نگفتن بهتره ...
اما واسه اینکه آپ کرده باشم یه خاطره از دی ماه میگم و از همتونم ممنونم که به یادم بودید ..

......................

 

همیشه نزدیک تولد همه ماها خوشحال هستیم و داریم برا اون روز لحظه شماری میکنیم...یادمه تا ۱۰ سالگی دلم آب میشد..تا زودتر دوستام بیان و هدیه هارو باز کنم..و بعدش هم از همیشه روز تولدم انرژی زیادی داشتم..و کلی خوشحال...اما امسال به خاطر اینکه کار داشتم ..برنامه های که همیشه واسم میچیدن رو کنسل کردم...اما اون کارم هم کنسل شد....

صبح وقتی از خواب بیدارمیشی،حس میکنی بر خلاف هر سال از این روز بدت میاد..اصلا حس خوبی نداری..یعنی چند روزی هست که حس بدی داری..تلفنها شروع میشه..تی تی  پشت خطه..و کلی ناراحت که تو برنامت کنسل شده ... بزار بیام و مثل همیشه امشب دور هم باشیم ...

نمیدونی چی بگی ...اما بهش می  فهمونی که امسال اصلا احساس خوبی نداری ...و هیچی خوشحالت نمیکنه ... ازشون می خوای تنهات بزارن ... میخوای امسال با همیشه فرق داشته باشی .. خیلی خسته ای ..از فشارهای روحی که دورت بوده دیگه بی حسی ...

میری جلو آینه ... به خودت نگاه میکنی ... با پارسال خیلی فرق کردی ...

اما لبخند میزنی ... چون ظاهرت هنوز خیلی خوبه ... به خودت افتخار میکنی با ابن همه سختی بازم تونستی ظاهرتو خوب نگه داری ...

هیچ کس با دیدن این چهره به غمها ت پی نمیبره ... هنوز هرکی میبینتت فکر میکنه چقدر شاد و خوشبختی و به ظاهر و زندگیت حسادت میکنه ...

اما عمیق تر نگاه میکنی ... خودت چیزیو که دیگران نمیبینن میبینی ... اون شادی و اون برق چشمات ... به فکر میری که تو این سال چه کار کردی ... اصلا کاری کردی ...

میبینی فرصتی نداشتی ...چون همش در حال حل کردن مشکلات بودی ... فقط تونستی قوی تر و محکمتر بشی.... به خودت میگی امروز تولدمه پس باید کاری کنم .... تصمیم میگیری یه کاری که دوست داری بکنی...اما میبینی چیزی خوشحالت نمیکنه...به همه تلفنها جواب میدی و با کلی بهونه رازیشون میکنی که امسال تولدتو فراموش کنن...

فکری به سرت میرسه ... میری به مدرسه ی استثنایی سر خیابون ... شاید اونجا باعث بشه قدر اون چیزهایی و که داری رو بدونی ...اشک میریزی ... نمیدونی برا خودته یا اونا... با اونکه از خیلی چیزها محرومن ... اما با کوچیکترین چیزی شاد میشن ... حتی با یه نوازش...

روحشون خیلی سالم تر از تو و دلشادترن ...

میبینی به هرکی محبت کردی یه جوری آزارت داده ... اما اینها محبتتو کامل میگیرند و هیچوقت بهت خنجر نمیزنن ...از اونجا بر میگردی ... هنوز از روز تولدت مونده ...

چقدر دلت میخواهد تموم شه...چون همه خاطرهها دارن زنده میشن... و کلی چراها به خاطر این همه اتفاقات...میری بزرگترین بوم را از مغازه میخری ...و بعد چندتا سی دی بیکلام...حتما از فروشنده میخوای که سی دی ها خیلی آروم باشن...و بر میگردی خونه...تلفن را میکشی..احساس خفگی داری...داری از پا در میای.. و این روزم بیشتر آزارت میده...چراغها رو خاموش میکنی... و چند شمع روشن میکنی..میبینی نورش کمه برا کشیدن تابلو...پس  ۲3 تا شمع روشن میکنی...تا آخرین شب ۲2 سالگیتو با اونا تموم کنی..آهنگ روشن میکنی..و شمعها رو اطراف بوم میزاری... و شروع میکنی ... تمام نقشهایی که میزنی حرفهایی که میخوای بگی و نمیتونی ...

همه اون تابلو حرف دلته ... و فکر میکنی ... فکر میکنی ... فکر میکنی...

چه حکمتیه که اینقدر امتحان میشی ... چرا در یک زمان چند امتحان ...

حالا که خدا اینطور میخواد ... وقتی اون میخواد که فعلا از مسیرت دور باشی مسیر زندگیتوعوض میکنی ... تصمیم میگیری تنها بمونی ... و برا همیشه بری پیش اون فرشته هایی که به موهبتت واقعا نیاز دارن ... و جواب مهربونیاتوبا لبخند میدن نه با خنجر ...

میفهمی خیلی قبلها باید میرفتی ...و تو شب تولد ۲3 سالگیت مسیر زندگیت مشخص میشه... گذزوندن روزهات با کوچولوهایی که به هر دلیل از موهبت محروم شدن..یا توان حرکت ندارن...و با تموم شدن شمعها ،تابلو و تمام آرزوهایی که هروز روز تولدت دعا میکردی بهشون برسی تموم میشه... پس خودتو مخفی میکنی ... چون دیگه توان تظاهر نداری و نمی خوای که دیگران بفهمند... پس بیشتر از همیشه به تنهایی رو میاری و میری که پا تو مسیر جدید بزاری...

اینم یه نوعشه دیگه ...

 

چی بگم  ...  

 

 کاش میشد برمیگشتم به شش سال پیش ...

آخه دیروز وبم شد شش سالش .... یادش به خیر اون موقع هفده سالم بود و کلی شور داشتم و نشاط .... ولی حالا چی ...  من که موندم تو این همه تغییر ...

 

الهی .....

 



یکشنبه 16 خرداد 1389 توسط رضا |



به رهوا خوش آمدید

رضا

کلاف و چرخ
حرف های دلم
سیب سبز
خلوت دل
زهـــــــــــــرا
نرگس
دنیای احساس
مریم - تنها
رویای آبی
درگوشی های من با خدا
کیمیاگر
اندکی صبر سحر نزدیک است
یاس (مهیلا)
هیس
دوستم داشته باش
گیتار عشق
خسته ام از روزای تکراری
ملس نامه
خم گیسو
کلبه عشقم
تنهایی یک فرشته
عشق تلخ
یاقوت کبود
مینا
عکس و هزار تا چیز دیگه
فریاد زیر آب
تولد دوباره پریا
من و زندگیم
آبجی تاتا
صدای تنهایی
من و تو
تنهایی نمناک
اشک آسمون
نورا و تاتا
درد دل با خدا
سکوت شب
یک دل (فرخنده و نگین )
ساحل نشین اشک
شالیزار رویاهام
حرفی از دل
تابستونی زمستونی
در آغوش تنهایی
سارا دخترک تنها
عاشقانه دوستش داشتم اما او
کوباطا
دنیای مرگ.ترس.عشق
دل 2 تیکه
دختر خاله ی گلم
ماه خاموش
عاشقان منتظر باشید
کوچه کوچه هوتاهه
come back to me baby
رهـــــــــــ سكوت ـــــــــــا
دختری از نسل آریا
تنهایی
فریاد درد ها
کیچول
نیوشا
cobin-love
تنهای تنها
همیشه بارونی
خط خطی های یه دختر تنها
ستاره
مریم
اوراسگانه
ترنم حیات
اشک ، نیمه ی پنهان آب
دختر پاییز
نگاه مریم
باغ دلتنگی هایم
بهترین عاشقان دنیا
عاشقانه های الهام و محسن

تیر 1394
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389

نظرتون در مورد رهوا چیه





بازدیدهای امروز : گل سرخ
بازدیدهای دیروز : گل سرخ
كل بازدیدها : گل سرخ
بازدید این ماه : گل سرخ
بازدید ماه قبل : گل سرخ آخرین بازدید :
تموم حرفام : دل نوشته
آخرین حرف دل : :

RSS 2.0
پاسخ:

Making MusiC