تبلیغات
حرف دل
حرف دل

به رهوا خوش آمدید


نمی دونم اسمشو چی باید گفت

 

خدایا 
من خسته ام!!!
خدایا
من خیلی خسته ام  و تو میدونی که چقدر خسته ام!! خدایا
فرصت آرامشم خیلی کم بود
نمیتونم به این زودی دوباره وارد میدون بشم و تو اینو میدونی! پس چرا؟!!
خدایا
ازت خواستم  که منو درگیر چالشها و مبارزاتم کنی، تا زنده باشم؛ اما من خسته ام، خدایا  و تو میدونی که چقدر خسته ام !!!!!

 

اولش این طوری نیست ... اولش بهت سلام می کنه حتی جواب سلامش رو هم نمی دی

اما پافشاری می کنه یه خورده که می گذره میگی باشه اینم مثل بقیه کی به کیه تو که در دلت رو بستی اینم مثل بقیه یه مدتی میاد و میره پس بی خیال می شینی ....

پای حرفاش باهاش می حرفی باهاش بیشتر آشنا میشی و بعدش می فهمی که در درونش چیزی هست که کمتر در کس دیگه ای دیدی ...

نمی تونی لمسش کنی نمی تونی دستش رو توی دستت بگیری فقط می تونی صداش رو از توی امواج موبایل  بشنوی و باهاش ساعت ها صحبت  کنی بعد یه مدتی می فهمی که کار از کارت گذشته یه روززمستان می بینیش و با یه نگاه کارت رو می سازه با یه خنده دلت رو گرفتار می کنه

انگار که دوست داری بگی هیچ جای دیگه نرو پیشم باش واسه همیشه ....

شبهای طولانی رو باهاش تا صبح حرف می زنی از پشت تلفن ....

دلتنگی و آغاز آوارگی حالا چند ماه گذشته و حساس تر شدی همش از دستت فرار می کنه هرچی بهش میگی دوستش داری دیگه مث گذشته  این حس رو تجربه نمی کنی که بهت بگه دوستت داره اون چیزی که حس کنی قلب اونم گره خورده ....

روزها و شبها می گذرن انگار که توی زندونی چوب خط می ندازی تا تموم بشه تا شاید بازم ببینیش تا کابوسهای شبونت خفه ات نکنه تا بخوای باور کنی که می تونی بقیه عمرت را با اون باشی چشمات خشکیده بس که گریه کردی نیرو و توانت رفته ....

و حالا شده بعد یه مدت انتظار لحظه دیدار .... میدونی داره میاد

برای تو میاد که سنگا رو وا بکنیم میاد که بفهمه چشه و تو بازم گریه می کنی چون دلت راضی نمیشه انگار که قراره ذبحت کنن ....

انگار یه چیزی بهت میگه امسال می میری پژمرده میشی میشی یه آدم زار و نحیف مثل قدیما مثل یه نوزاد که تازه پا گرفته و راه میره و قراره جفت پاهاش بشکنه خودت رو دلداری می دی و فکرای خوب می کنی .....

اونی که هیچ وقت حرف نمی زده و همش میگفته سر فرصت اما وقتی حرف میزنه کمرت می شکنه سنگینی حسهای این مدت لهت می کنه جلوی گریه ات رو می گیری و روت رو بر می گردونی مبادا که بخواد خیسی چشمهات رو ببینه تو می فهمی چیزی رو که حتی فکرش رو نمی کردی بنای عشق گذاشتن روی خرابه های محبت دیگری کار درستی نیست اون وقت یه شب انقدر هق هق گریه می کنی که نفست بالا نمی آد

نشستن گوشه اتاق و گریه کردن دنیا بی رنگ تر از گذشته اما باید خودت رو جمع و جور کنی حالا دیگه می دونی نمیشه بهش گفت که چندبار شد وقتی بهش اس ام اس میدادی  غذا رو به زور قورت می دادی چونکه بغضی توی گلوت گیر کرده بود حالا دیگه می دونی نمی تونی بهش بگی که اگر هزاربار گفتی دوستش داری از ته دلت گفتی و یه بار نشنیدی که عاشقانه صدات کنه

حالا می دونی نمیشه بهش گفت گریه هرشب یعنی چی دلت نمی خواد با این حرفا ناراحتش کنی نمی تونی بهش بگی چه حسیه وقتی که انگار با یه چاقو جگرت رو خراش می دن و اونقدر حالت خراب میشه که نمی تونی حتی یک قدم راه بری خیلی حرفا رو باید بخوری و هیچی نگی خونابه خوردن و ساکت بودن

دوستات به این بچه بازی ها می خندن دوستات ترکت می کنن دوستات خیلی حرفا می زنن اما تو می دونی که دردت چیه دردت عاشقی نیست دردت از بی وفایی نیست دردت از اینه که وقتی می بینیش دیگه نمی دونی آیا بهش بگی "عزیزم" یا نه نمی دونی باید بهش بگی که دوستش داری یا نباید گفت آیا اجازه داری آرزو داشته باشی یه بار دیگه خنده اش رو ببینی یا دستش رو توی دستت بگیری یا اینکه اون موقع نگاهش برای دلدار دیگریست

تو موندی و انزوای چهاردیواری اتاق و یک آیینه که هر روز می تونی سفید شدن موهات رو ببینیدلخوشیت میشه عکساش و نامه هاش توی مدت آشناییتون تمام صحبتهایی  که کردینو هدیه هایی که به هم دادین و هر چیزی که نشونی از بوی تنش رو داره

 

یه روز صبح پا میشی میری جلوی آینه و خودت رو می بینی رنجور شدی لاغر و نحیف شکسته و خموده حالا مدتهاست که گذشته  اما روحت مرده قلبت مرده دیگه نمی تپه

برای هیچ کس نمی تپه نا خوداگاه میری

دفترچه خاطراتت رو باز می کنی و در آخرین برگش می نویسی این منم دلقک خنده به لب روزگار اما با دلی نحیف .....

 

چی بگم ....

 

دیگه نمی دونم چی باید بگم ....

آخه کفگیر دلنوشته هام به ته دیگ خورده و دیگه داره حرفام مث خودم  تموم میشه ....

دوستای قدیمیمونم دارن دونه دونه میرن و با کلی خاطره تنهامون میزارن

فقط قدر روزهای باهم بودن رو بدونین که تکرار دوبارشون محاله ...و یاداوریشون غم انگیز ...

 

الهی .........



جمعه 10 اردیبهشت 1389 توسط رضا |



به رهوا خوش آمدید

رضا

کلاف و چرخ
حرف های دلم
سیب سبز
خلوت دل
زهـــــــــــــرا
نرگس
دنیای احساس
مریم - تنها
رویای آبی
درگوشی های من با خدا
کیمیاگر
اندکی صبر سحر نزدیک است
یاس (مهیلا)
هیس
دوستم داشته باش
گیتار عشق
خسته ام از روزای تکراری
ملس نامه
خم گیسو
کلبه عشقم
تنهایی یک فرشته
عشق تلخ
یاقوت کبود
مینا
عکس و هزار تا چیز دیگه
فریاد زیر آب
تولد دوباره پریا
من و زندگیم
آبجی تاتا
صدای تنهایی
من و تو
تنهایی نمناک
اشک آسمون
نورا و تاتا
درد دل با خدا
سکوت شب
یک دل (فرخنده و نگین )
ساحل نشین اشک
شالیزار رویاهام
حرفی از دل
تابستونی زمستونی
در آغوش تنهایی
سارا دخترک تنها
عاشقانه دوستش داشتم اما او
کوباطا
دنیای مرگ.ترس.عشق
دل 2 تیکه
دختر خاله ی گلم
ماه خاموش
عاشقان منتظر باشید
کوچه کوچه هوتاهه
come back to me baby
رهـــــــــــ سكوت ـــــــــــا
دختری از نسل آریا
تنهایی
فریاد درد ها
کیچول
نیوشا
cobin-love
تنهای تنها
همیشه بارونی
خط خطی های یه دختر تنها
ستاره
مریم
اوراسگانه
ترنم حیات
اشک ، نیمه ی پنهان آب
دختر پاییز
نگاه مریم
باغ دلتنگی هایم
بهترین عاشقان دنیا
عاشقانه های الهام و محسن

تیر 1394
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389

نظرتون در مورد رهوا چیه





بازدیدهای امروز : گل سرخ
بازدیدهای دیروز : گل سرخ
كل بازدیدها : گل سرخ
بازدید این ماه : گل سرخ
بازدید ماه قبل : گل سرخ آخرین بازدید :
تموم حرفام : دل نوشته
آخرین حرف دل : :

RSS 2.0
پاسخ:

Making MusiC