تبلیغات
حرف دل
حرف دل

به رهوا خوش آمدید


باشه خدا .... هرچی تو بگی

 

این پستم بیشترش واقعیه :

 

خوب می فهمم ..
می فهمم که همه دارن پشت سر من حرف می زنن
احمقا , حیوونای دوپای دیوونه …
امروز یکی از مرغ عشقام مرد , پراش زرد و سبز و سفید بود
حالم اصلا خوب نیست
من باید یه جایی بالا بیارم ,
توی یه گلدون کوچیک خاکش کردم
و درست توی نوکش یه دونه بذر گل گذاشتم
براش اشک ریختم , آره , براش گریه کردم
هیچکس نمی تونه بفهمه جفت بیچاره اش چی می کشه
من هر روز و شب تنها شاهد عشقبازی اون دو تا بودم
بذار همه فکر کنن من دیوونه ام , اصلا چه فرقی می کنه
باید زودتر برسم خونه , من از شلوغی بدم میاد
- هو .. چته دیووونه ..
با من بود ؟ آره با من بود , یعنی اینقدر دیوونه بودنم واضحه
- هی با توام …
یکنفر از پشت سر یقه مو گرفت
برمی گردم و نیگاش می کنم
یه آدمه با قیافه ای شبیه خوک
با لپای آویزون و سبیلای دراز
- چرا جاوی پاتو نیگا نمی کنی بزمجه ؟
بزمجه ؟! اولین باریه که کسی منو به این اسم صدا می کنه
اسم زیاد قشنگی نیست ولی آدم دوست داره هی تکرارش کنه
زیر لب چند بار گفتم : بزمجه … بزمجه … بزمجه
و بعد گفتم : - معذرت می خوام .
نمی دونستم از چی دارم معذرت می خوام …
گفتنش خیلی غریزی بود
درست مثل خمیازه کشیدن توی کلاس درس
دستشو که برای زدن توی صورتم بالا برده بود آورد پایین و ولم کرد
آدم احمق ساده لوح
همه آدما همینقدر احمقند , به همین راحتی با یه جمله کوتاه همه چیز عوض میشه
معذرت می خوام , دوستت دارم , ازت متنفرم , بروگمشو , تو عزیز دل منی …
از حرف زدن بدم میاد
حرف زدن خیلی شبیه دروغ گفتنه
باید زودتر برسم خونه , مخم داره می ترکه .
….
در خونه رو که می بندم نفس می کشم
حالا جواب جفت تنهای مرغ عشقمو چی بدم
ینی تا الان اون بذر کوچیک توی نوک مرغ عشقم جوونه زده ؟
تشنمه … و گشنه ام ... و اصلا برام مهم نیست
لباسمو در میارم و از پشت پنجره به خیابون نگاه می کنم
سوسکای بی هویت ,
دوست دارم پنجره رو باز کنم و ازون بالا داد بزنم:
- من به هیچکدومتون احتیاج ندارم احمقا …
نفسم گرفته … توی دستشویی سرم گیج می خوره
سرم اصلا نمی تونه گشنگی رو تحمل کنه و مدام گیج می خوره
بخور , بخور لعنتی
احساس یه عاشق رو دارم که معشوقشو توی یه گلدون کوچیک خاک کرده
چشمامو از نگاه تند جفت تنها مونده توی قفس می دزدم
شاید داره فکرمو می خونه
بر می گردم و بهش می گم : - معذرت می خوام
و اینبار می دونم برای چی دارم معذرت می خوام
و بازم بهش می گم :
- من اصلا منظوری نداشتم .
……..

اونقدر نگاش کردم که دیگه هیچی ازش نموند
همونطور که هیچی از منم نمونده بود
……
باید بخوابم
باید فراموش کنم
نمی دونم توی گلدون آب ریختم یا نه
ولی حتما توی دل کوچیک اون مرغ عشق اونقدر خون مونده بود که بذر کوچیک گل منو سیر کنه
بذر بیچاره امشبو باید با دل کوچولو تر مرغ عشق مرده من سر کنه
دلی که پر از خاطره های قشنگ عشقبازی های دونفره اس
خوابم نمی بره
باید غلت بزنم
دیوونه ها موقع خواب چیکار می کنن ؟
یادمه یکی می گفت : دیوونه ها اصلا نمی خوابن
می گفت : دیوونه ها با چشمای بسته بهتر می بینن .
چشامو بستم و .....
- می دونم که خیلی منو دوست داری ولی مطمئنم از من بهترم گیرت میاد … عزیزم .
.. عزیزم ؟!
من داشتم خفه می شدم
- تو .. تو … تو می فهمی داری چی می گی احمق ؟
روی حرفام و حتی روی رفتارم هیچ کنترلی نداشتم
مثل آدمای مست … زیاده از حد مست … حرفای اون درصد الکل خونمو خیلی بالا برده بود
- این یه چیز طبیعیه .. سخته ولی طبیعیه … من فقط حقیقتو بهت گفتم .. همین .
یه حس احمقانه به من می گفت باید خوشحال باشم
اون داره به من حقیقتو می گه , پس ناراحتی من بی دلیله
و بازم همون حس احمقانه به من می گفت باید موقع خداحافظی براش دست تکون بدم و بگم : امیدوارم شب خوبی داشته باشی عزیزم .
وای خدای من … من دارم گر می گیرم

ساعت از سه نیمه شب گذشته
جفت عاشق و تنهای توی قفس هنوز بیداره
دلم براش می سوزه
خدا کنه معنی مرگ رو تشخیص بده و هیچوقت حس نکنه عشقش ترکش کرده
خدا کنه تا موقع جوونه زدن اون دونه گل , زنده باشه
و یا حداقل تا صبح
رختخواب به هم ریخته , مثل من و مثل زندگی من و مرغ عشق من و همه چیز من ….
….
یادمه بهش گفتم :
- تو نبودی که مدام به من می گفتی عاشقمی ؟ همین تو نبودی که وقتی من یکساعت دیرتر سر قرار میومدم مثل دیوونه ها گریه می کردی ؟
مگه تو نبودی که دوستم داشتی لعنتییییییییییییییییییییییی …
و یادمه با خونسردی لبخند زد و گفت :
- اقرار می کنم که اون موقع خیلی بچه بودم … ولی … اینکه می گفتم دوستت دارمو دروغ نگفتم … الانم دارم … فقط احساسات اونموقع من خیلی احمقانه بود, الانم دوستت دارم … مثل یه دوست … خیلی عاقلانه
من خلع سلاح شده بودم
وقتی احساسات من مزاحم فکر کردنم بشه هیچ کاری از دستم بر نمیاد
نشستم روی صندلی و سرمو بین دو تا دستم گرفتم
- خب .. من دیگه باید برم , بهت سر می زنم ولی قول نمی دم کی …. شاید زود … شاید دیر … مواظب خودت باش .
.. مواظب خودت باش !
حتی سرمو بلند نکردم
وقتی صدای به هم خوردن در اومد , بلند شدم و مثل دیوونه ها خودمو رسوندم پشت پنجره
و اون … خیلی آروم از زندگی من دور شد

ساعت چهار صبحه
یعنی اون الان کجا می تونه باشه
توی یه رختخواب دیگه … یه رختخواب به هم ریخته ؟
یا توی یه گلدون بزرگ , نه توی یه سطل آشغال , آره … یه سطل آشغال توی ذهن زباله دونی من
یه نفر از اون ته داد می زنه .. اون حق داشت
دوستت نداشت … دوست داشتی به زور پیشت باشه ؟
صادقانه تو رو گذاشت و رفت و برات آرزوی خوشبختی کرد …
دوست دارم این صدای مسخره رو خفه کنم
این صدایی که از توی تاریکی بیرون میاد
خفه شو … بزمجه ..
بزمجه … این همون فحش قشنگی بود که امروز یاد گرفتم …
خفه شو بزمجه …
…..
انگار صبح شده
بلند شدم
پنجره رو باز کردم و هوای کثیف شهر رو با تموم وجود بلعیدم
هوا بوی آدم مرده می داد
و شایدم بوی یه … یه پرنده مرده
برگشتم و هراسان توی قفسو نگاه کردم
یه چیز سفید , شبیه همون جفت تنها , مچاله , کف قفس افتاده بود
در قفسو باز کردم
مرده بود
حتی یه شبو هم تحمل نکرده بود
دل کوچیکش حتی یه شب رو هم تاب نیاورده بود
نگاش کردم
انگار چند ساله که مرده , سبک و کوچیک … تو هم دل داشتی بیچاره ؟
آخی ......
می دونم که یکی از همین روزا منم خفه می شم …

 

چی بگم...

تو زندگیمون کم دردسر و غم و جداییه اینجا از اون بدتر شده...

دیروز سعید خداحافظی کرد...امروزم سحرناز دوست مهربونم...  فردا نوبت کدومتونه خدا میدونه...

کاش حداقل خداحافظی نمیکردید میگفتید کمتر میام آخه اینجوری.....ینی دیگه نمیاید؟ امیدوارم یه تصمیم گذرا باشه.

من که دلم خیلی شکست... آخییییی

 

الهی ...................

                                                          یه ظهر بارانی

 



پنجشنبه 15 بهمن 1388 توسط رضا |



به رهوا خوش آمدید

رضا

کلاف و چرخ
حرف های دلم
سیب سبز
خلوت دل
زهـــــــــــــرا
نرگس
دنیای احساس
مریم - تنها
رویای آبی
درگوشی های من با خدا
کیمیاگر
اندکی صبر سحر نزدیک است
یاس (مهیلا)
هیس
دوستم داشته باش
گیتار عشق
خسته ام از روزای تکراری
ملس نامه
خم گیسو
کلبه عشقم
تنهایی یک فرشته
عشق تلخ
یاقوت کبود
مینا
عکس و هزار تا چیز دیگه
فریاد زیر آب
تولد دوباره پریا
من و زندگیم
آبجی تاتا
صدای تنهایی
من و تو
تنهایی نمناک
اشک آسمون
نورا و تاتا
درد دل با خدا
سکوت شب
یک دل (فرخنده و نگین )
ساحل نشین اشک
شالیزار رویاهام
حرفی از دل
تابستونی زمستونی
در آغوش تنهایی
سارا دخترک تنها
عاشقانه دوستش داشتم اما او
کوباطا
دنیای مرگ.ترس.عشق
دل 2 تیکه
دختر خاله ی گلم
ماه خاموش
عاشقان منتظر باشید
کوچه کوچه هوتاهه
come back to me baby
رهـــــــــــ سكوت ـــــــــــا
دختری از نسل آریا
تنهایی
فریاد درد ها
کیچول
نیوشا
cobin-love
تنهای تنها
همیشه بارونی
خط خطی های یه دختر تنها
ستاره
مریم
اوراسگانه
ترنم حیات
اشک ، نیمه ی پنهان آب
دختر پاییز
نگاه مریم
باغ دلتنگی هایم
بهترین عاشقان دنیا
عاشقانه های الهام و محسن

تیر 1394
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389

نظرتون در مورد رهوا چیه





بازدیدهای امروز : گل سرخ
بازدیدهای دیروز : گل سرخ
كل بازدیدها : گل سرخ
بازدید این ماه : گل سرخ
بازدید ماه قبل : گل سرخ آخرین بازدید :
تموم حرفام : دل نوشته
آخرین حرف دل : :

RSS 2.0
پاسخ:

Making MusiC