تبلیغات
حرف دل
حرف دل

welcome to Rahva


تمنا - 97

معنای من

باید از سرگردانی کدام بنفشه برایت بوی مهربانی را بیاورم

تا باور کنی به چیدن ستاره هایت عادت کرده ام ؟

ای سکوت مبهم در برهوت سخن ! من اطلسی های ارغوانی را به بهار نارنجها مژده داده ام .

اگر تو بخواهی تابوت این پروانه ها را هم به دوش می کشم ،

اگر تو بخواهی عکس پوپکها را گلکاری می کنم و خط به خط خاطره هایت را می نویسم .

چه کرده ام که صدای گریه هایم را به خنده هایم ترجیح می دهی ؟

از کدام سنگ ، دلت را ارمغان آورده ای که نگاه آفتاب خورده ام با آن غریبه شده ؟

بهانه گمشده اقاقیها ! از کدام بوته زار مشرق برویم تا آفتابت شوم ؟

از کجای زمین شروع کنم تا به تو برسم ؟ فقط تو ...

به غیر از کلام عاشقانه برایت هیچ نمی نویسم ...

به غیر از نگاه عاشقانه برایت هیچ نمی بینم ...

به غیر از قلب عاشقانه برایت هیچ نمی گذارم ...

به غیر از اشک شادی برایت هیچ نمی ریزم ...

به غیر از دست محبت آمیز وعاشقانه برایت هیچ دستی نمی گیرم ...

و به غیر از تو کسی را هیچ دوست نمی دارم .

 

چی بگم

 

من اگر اشک به دادم نرسد میمیرم ،

زیر این سقف کبود ، زیر این سلطه ی سنگین سکوت ،

اگر از یاد تو یادی نکنم ،

تک و تنها به خدا میمیرم .

همین ......

 

الهی .... 



چهارشنبه 15 خرداد 1392 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

سکوت - 95

یه اتاق تاریک...

یه سکوت بهت آلود..

یه آرامش مسموم...

یه آهنگ ملایم...

یه جمله ی عمیق وسط آهنگ...

بی تو من در همه ی شهر غریبم...

و یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید...

بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده...

امشب دستام بهونه ی دستاتو داره ...

وچشمام حسرت یه نگاه تواون چهره ی معصوم...

به بغض غریب تو گلوم لونه کرده ...

و یه احساس غریبتر داره تبر به ریشه ی بودنم میزنه...

دلم برای روزهای آفتابی گذشته بیتابی می کنه...

و پاهام بدجوری دلتنگه پاگذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته...

چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره...

چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ تو نیست...

خواستم رویادت خط بکشم...

خواستم که دیگه دلتنگت نباشم...

از جام بلند شدم...

چراغهای اتاقو روشن کردم...

سکوت رو شکستم...

آهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک...

اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه هام سر خورد...

تا بهم بفهمونه که...

هنوز هم دلتنگتم...

هنوز هم دلتنگتم...

هنوز هم دلتنگتم...

 

چی بگم

 

حس غریبی دارم

اینکه آدم گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران

خودش را خوشحال نشان بدهد.

اما واقعیت اینطور نیست

دلم برای جنبه هایی از حس ها که اجباراً پنهان می شوند می سوزد

وبرای خودم

 

الهی .... 



پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

تو - 94

شروع یه فصل جدید برای من....

بهار با تموم سبزی اش و البته دو رنگی اش... برای من شروع شد...

اما من امسال زیبائی شو تو زمستون و تو اون عشق سپید پیدا کردم...

طبق معمول دل تکونی نکردم... و الان سرشارم...

هنوزم مثل همیشه مجهول زندگیم پر از عشقه

هنوزم یه سنگ جا خوش کرده اینجا...........

هنوزم پرم از منطق پرم از استدلال

هنوزم مثل همیشه عاشقم هنوزم وفادار

درک حضورت مرهم تمام زخم هائیه که بوده و هست و تسکین ناپذیرن

من بی تابم ...

و مثل همیشه تو بی مضایقه هنوزم هستی

به دلم یاد میدهم تنگ نشود... صدایش را در گلو خفه میکنم

یادش میدهم سنگ بماند و سنگ بمیرد

اما آیا گناه بزرگی است که این دل بگیرد و بی تاب دیدنت شود ؟

من که مشتم همیشه پیش تو باز است.

پس ساده نگیر این همه سادگی رو.     

 

چی بگم

 

به ثانیه ها فکر می کنم
که چه غریبند بی تو و حضورت
نمیدانم دلم از چه گرفته
اما می دانم قطعا پای تو در میان است
زمین برای نو شدن بهانه تو را دارد
در را می گشایم شاید تو با پرستو ها با بهار به خانه برگردی
اما انگار اشتباه کرده ام
در را باز می گشایم
نه
انگار بهار اشتباهی بدون تو آمده است
حالا که دیر ...
بهار من
بهارت بی تو مبارک
من که بی تو

 

الهی ....  



جمعه 9 فروردین 1392 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

سکوت شب - 93

یک لیوان آب

چند قرص

همه را چشم بسته سر می کشم و می خوابم

هنوز هم چشمانم بسته است توی دلم می شمرم  یک .. دو .. سه ... چهار ....

آخ ، لبم را آرام گاز می گیرم

بوی تنهایی تمام فضای ذهنم را پر می کند. همه جا تاریک است،

صدایی مدام در درونم می گوید : چشمهایت را ببند و باز نکن به هیچ چیز فکر نکن، آرام باش.

حس می کنم دستی آرام آرام روی موهایم می لغزد ، پر می شوم از یک حس غریب .

پلک هایم می جنبد...  باز نکن ، خوبه .. خوبه ...

با خودم می گویم این بار خواب نیست ، آه .. پس هستی ...

می خواهم حرف بزنم آرام لبانم را می گشایم ..

دلم می خواهد راه برویم در دل ِ یک طبیعت بکر جایی پر از برف ...

شاید من بدوم و رد پاهایم از تو دور شوند تو دستهایت را باز کنی و من باز هم بدوم

و آغوش گرمت پناهم دهد ...

سکوت ...سکوت ...سکوت ...

دلم نمی خواهد چشمانم را باز کنم تلاش می کنم بخوابم

نوازش گرم دست خیالی ِ تو ولالایی سکوت شب برای آسوده خوابیدن کافیست ...

شب بخیر معنای من

 

چی بگم

 

مرا چه می شود .

که می دانم خسته ای ، می دانی خسته ام ...

اما هستم .. حتی گاهی محکمتر از قبل ترها ..

باور کن می دانم ..

ولی افسوس ...

 

الهی ....  



چهارشنبه 16 اسفند 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

نامه دلتنگی - 92

معنا

برای تو نامه ای می نویسم ...

دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمی فهمد !

نزدیک باشی و اما دور ...دور ...دور ! تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است .

تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند ...

پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند !
حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند

و کسی که باید ، آن ها را نخواند ، قرار نیست این را هم بخوانی ...قرار نیست بیقراری ام را بفهمی !

قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد ...

قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است ...

قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم و چه اندازه این دوست داشتن داغم کرد..

اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی ! دلتنگ کسی که دوستش داری...

برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی !

برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی !

برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی ! 
تو فکر می کنی آن روز چند سال دیگر است ؟آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟

پای کدام بن بست کنار کدام درخت پایین کدام پنجره برای آخرین دیدار گریسته باشیم ؟
هنوز زود است ، برای تو که از حال دلم غافلی زود است . نباید بفهمی که این روزها چقدر دلتنگم .

نباید بفهمی که قدم هایم هر روز آرام و آرامتر شده اند ! و هر روز سایه ام ،کمرش خم و خم تر می شود

این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم ...برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی روم ...

وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم شاید نشانی ام را گم کرده ای...

کوچه ها را که نگو ، بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود ..

تکان دستی ، و سلامی ... خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد !

هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم ، نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند .

هنوز هم انتظار را دوست دارم .هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد ...

به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که میان دود گم می شوند !

خوش به حال قطارها همیشه می رسند .اما من هیچ وقت نرسیدم ! هیچ وقت ، تمام زندگی ام فاصله بود .
این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد ...

روزی که خیلی از اینجا دور شده باشم . چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو،

از مسافری که عمری به یادت بود ...

 

چی بگم

 

حرفی نیست که گفته بشه ..

جز اینکه وقتی یاد خاطره ای بیفتی و دیگه نشه اون خاطره تکرار شه .

اون وقته که معنی افسوس رو می فهمی .

 

الهی .... 



شنبه 14 بهمن 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

سرمای دی- 91

معنا

حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

تا یادم نرفته است بنویسم :

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

خواب باران و برفی نیامده را دیدم،

دعا کردم که بیایی، با من کنار پنجره بمانی، برف ببارد،

اما دریغ که رفتن، راز غریب این زندگیست،

رفتی پیش از آن که برف دی ماه ببارد ...

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...

بی پرده بگویمت :

چیزی نمانده است، من بزرگتر خواهم شد !

می خواهم تنها بمانم ، در را پشت سرت ببند

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

هذیان می گویم ! نمی دانم...

نه عزیزم،

نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد، بی کنایه و ابهام،

پس از نو می نویسم :

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن ...

 

چی بگم

 

دوباره شب است و سکوت و تنهایی

...دوباره یادتو

دوباره پر کشیدن از حضور نام تو

دوباره یاد تو و دلتنگی های بی بهانه ی من

دوباره شور عشق و دوباره شیدایی .

دوباره با یاد تو بودن ،

دوباره تنهایی .

 

الهی ....   



یکشنبه 17 دی 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

حرف دل - 90

 

معنای من .

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونه ت می ریزه ...

وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای ، ولی بعد یه لحظه خودتم گم می کنی ..

وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده ...

وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده ...

اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه ، اونوقته که می فهمی بعضی چیزا رو کم داری

 اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست  

آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه

وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی  

وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاریه

اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛

اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!!

آروم که چشاتو ببندی ؟

می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا ، و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی ، خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی بدوون ؟ بدون پاهای ؟

اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری  برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛

حالا، حالا اون دیگه نیست  ... اون دیگه وجود نداره

دیگه حرفی ندارم ...

 

چی بگم

 

چه غم انگیز است از بین رفتن رویاها و لحظه های زیبای زندگی!

و چه ترسناک است رویای بی تو بودن!

چه سخت است نابرابری ها در صف طویل بی قراری و ساعت های بیداری شب !

چه شب ها و چه روزها که هیچ و پوچ از پی هم در رویای با تو بودن گذشتند!

چه رویای غم انگیزی

 

الهی ....



پنجشنبه 9 آذر 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

آخر خط - 89

 

بدون اینکه فکر کنم دارم با انگشتام دکمه های کیبورد رو فشار میدم ..نمیدونم چی میخاد نوشته بشه ولی هرچی هست نمیتونه بیان کنه الان چه حالی دارم .

چی فکر میکردم چی شد .. باورت میشه معنا . آخرش منم شکست خوردم .. آره تعجب نکن . با تموم تلاشی که داشتم ولی اونی نشد که فکرشو میکردم .

الان بهترین لحظه س که بگم ای داد بیداد .

حلالم کن .. که هرچند من دلم شکست ولی بازم من خودمو مقصر میدونم که نتونستم به اونچه که میخاستم برسم.

گذشت . همین ... 

 

دلم در پیچ و تاب است، به یادش دیده آب است
کجایی حس ِ بیــــــدار؟جهانم،خواب خواب است

 

چی بگم

 

معنا حلال کن . فقط همین

 

الهی ....



سه شنبه 16 آبان 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

بدرود تا ... - 88

پاییز اومد با تمام رنگهاش و با تمام زیباییهاش

خیلی آروم تو شهر قدم گذاشت

پاییز اومد، پاییزی كه دوست داشتنی بود

پاییزی كه تموم رنگهاش خاطره بود

اما این بار تنها اومد ، تنهای تنها

انگار میدونست نمیتونم صدای قدمهاش رو تو كوچه پس كوچه های دلم تحمل كنم

میدونست نمی تونم صدای خش خش برگهای زرد و بی گناه آرزوهام رو زیر پاهای وحشیش بشنوم

پاییز اومد و باز از این همه رنگ دلم گرفته

كاش پاییز همونطور كه معنات رو از من گرفت می تونست یادت رو هم از من بگیره

كاش جای آرزوها خرمن خاطراتم خاكستر میشد

كاش بنای عظیم غرورم را با نگاهی ویران نمیكردم

كه حالا زیر این آسمون خاكستری بر سر خرابه هاش اشك حسرت ببارم

حالا كه تو اینطور سر جنگ داری به كی تكیه كنم

حالا كه سكوت مهمون تنهاییم شده، چطور بگم داری اشتباه میكنی

دیگه اشك هم قدرت برداشتن این بغض سنگین رو نداره

این روزها حتی خاطرات خوش هم به دلم زخم میزنند ... .

و تو ...

تو كه هنوز نتونستم دلم رو از نگاهت پس بگیرم

تو كه از همه چیز بی خبری و فقط  دلم رو زخم میزنی

تو كه...

كاش میتونستم یه دل سنگی مثل آدمكهای دیگه داشته باشم تا جای خالی دلم رو حس نمیكردم

اون وقت می تونستم حرفات رو قبول كنم

اون وقت دیگه به خواست تو عذاب نمی كشیدم

گاهی شك میكنم اونی كه نگاهش خورشید آسمونم بود

اونی كه كلامش آرامش دنیای من بود

تو بودی ؟

پس چرا حالا ...

حالا بیشتر از هر چیز منتظر بارونم تا هق هقم رو پشت هق هق ِاشك هاش پنهون كنم

حالا من یه پاییز واقعی میخوام تا با اشكهاش تموم پیكرم رو بپوشونه

اونوقت من و پاییز یكی می شیم

مست از بوی خاك بارون خورده

و خیره به كوچه هایی كه تك و تنها زیر اشكهامون تو سیاهی شب گم میشن

بدرود تا همیشه ...                 

 

چی بگم

 

افسوس هر آنچه برده ام باختنی ست .بشناخته ها تمام نشناختنی ست.

برداشته ام هرآنچه باید بگذاشت ...

بگذاشته ام هرآنچه برداشتنی ست .

 

الهی ....



پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

خاطره آشنایی 87

معنای من

انگار که از خاطره آشنایی ام با توهزار سال گذشته است

که این چنین همه چیز، وهم و گنگ وخاموش در دورنمایی از مه وابرهای سیاه غوطه ورند

نمی دانم پس برای کدام خاطره است ، برای کدام نگاه و کدام لحن عاشقانه توست

که بغض گلوی امروز و فردایم را چنین فشار می دهد ...

من را فراموش کن من پراز زمستان های طولانیم

و حسرتی جاری در شریان زندگی !

من نیز تو را فردا به خاطر خواهم آورد

امروز برای ماندن کمی دیر است که کوچه های تنهایی ام دلواپس بازگشت منند

وخاطره ها منتظر که دستی بیدارشان کند

راستی دستانم التماس را فراموش کرده اند و دورنمای عا شقانه های نگاهم را تعطیل .

تو هم به خانه برگرد ، می بینی هوا ابریست برگرد و بدون من زندگی کن .

می رویم و با خود می بریم عشق هایمان را،

رازها و زخم های ناگفته را به زیر خاک یا آسمان

به این امید که شاید روزی ، جایی ناگفته ها را مجال گفتنی باشد

 

چی بگم


گاهی باید بی رحم باشی با خودت ...
باید دست دلت رو بگیری ٬ کنج خلوتی رو پیدا کنی
خیره شوی در چشمان دلت و بدون هیچ مقدمه و حاشیه ای برایش بازگو کنی
تمام آنچه را که خوب می داند اما نمی خواهد و یا شاید نمی تواند باور کند .
باید بی رحمانه تمام بغض کردن هایش را ضجه زدن هایش را نادیده بگیری

و باز هم بگویی ...

و آنقدر بگویی ...

تا باور کند تمام آنچه را که نمی خواست

 

الهی .... 

 

لینک این آپ با خط خودم

http://ups.night-skin.com/up-91-06/Rahva87.jpg

 

 



چهارشنبه 1 شهریور 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

حرف دل 86

معنای من

دوباره دلم هوای تو را کرده است ...

خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.

به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم . تو را کجا می توان دید ؟

در آواز شب آویز های عاشق ؟

در چشمان یک عاشق مضطرب ؟

در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته ؟

دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند . برای تو نامه بنویسم.

و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.

ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم  و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم.

کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.

می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند.

می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود.

می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود.

دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم.

دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار روبرو می افتد.

دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند و من تو را میان چشمهایم بنشانم.

دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود.

دوباره شب، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته.

دوباره شب، دوباره تنهایی ، دوباره سکوت ، دوباره من و یک دنیا خاطره

 

چی بگم

 

دل یه آدم  واسه  نوشتن بهانه میخواهد و برای ننوشتن بهانه ها ...
وقتی هیچ کدوم نباشه
سکوت تنها واژه ایست که

تو را و بودنت را انکار نمی کند.

 

الهی ....

 

لینک این آپ با خط خودم

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up8/83632519077403097537.jpg 

 



سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

یاد ایام - 85

 

سال ها گذشته است...

باورت میشود معنا...

از آن روزی که دلم  دیگر تاب نیاورد دلتنگی ها را که بخواهد در قلب بی قرارش نگه دارد...

آن روز، گمان می کردم عمر دلنوشته های دل بی قراری ام ماهی هم نمی شود حتی .

واینک، سال ها گذشته است... و من از آن روز آغاز بی قرارترم و بی تاب تر.

آنچنان که دل دلواپسی هایم دیگر به خیالت دلخوش نمی شود...

پر از حرفم معنا ، پر از واژه واژه عاشقانه هایی که خودم هم به سختی می فهممشان..

پر از حرف به حرف کلماتی از جنس احساس که خواندنشان سخت است و نوشتنشان سخت تر...

نمی دانم از کدام گوشه ی این دل نااستوار برایت بگویم...

دل بردی از من به یغما معنا..

دلواپسی عاشقانه شیرین است ، اما آرزومند آنم که هیچوقت در برزخ هجران تجربه اش نکنی...

سخت است نازنینم... نمی خواهم غمش توی قلب پاکت خانه کند...

آشفته ام معنا... می بینی...

نگاهت روی زمین دنبال کدام ستاره می گشت...

سرت را بالا بیاور... نه... نه تو حرکت نکن. بگذار من دستم را زیر چانه ات بگذارم و سرت را بالا بیاورم.

بگذار گونه های لطیفت را نوازش کنم.

نگاهم کن معنا. نیازمند آنم که از دریچه ی چشمان روشن تو دیده شوم...

بگذار در برق چشمانت آتش بگیرم.

بگذار در حریم امن آغوشت آرام بگیرم.

مثل کودکی می ترسد از تاریکی شب از هجوم دنیای بی تو می ترسم.

بگذار در شب موهایت گم بشوم. ودرآغوشت پنهانم کن.

نمی خواهم جز تو را ببینم...

 

چی بگم

 

میدانی....

من هنوز هم  در پس تمام اتفاق هایی که نیفتاده اند میشکنم

چشم هایت را ببند

گوش کن

اینجا یکی دلش را در آغوش گرفته و زیر آوار  بغض هایش  جیغ میکشد

بگذار جیغ بکشد

از صدای یکنواخت روزگار که بهتر است

 

الهی ....

 

(( اعیاد شعبانیه تون مبارک باشه . ما رو از دعا بی نصیب نذارین , مخصوصا اون دوستی که نیمه ی شعبان تو حرم امام حسین (ع) مهمونه ))



شنبه 3 تیر 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

عطر خاطره ها - 84

 

معنا ...

به اندازه تموم ابرهای دنیا دلم گرفته ، نپرس چرا  ، که نمیدونم ...

قبول که بازم یادت ، تو خاطرم عطر بودن پیچوند .

قبول که مهربونی چشمات ، خیالمو ستاره بارون کرد .

قبول که گرمی دستات ، منو تا لمس تموم یادها برد

اما به اندازه تموم ابرای اسمون دلم گرفته !

نمیتونم عطر یادها رو از چهار فصل دلم پاک کنم ، به فرض هم بهار با تموم خاطراتش داره میره .

بگذر تو هم بگذر مثل همه اون هایی که به آرومی از کنار من گذشتند !

هر چند من نمیدونم چطور این همه فاصله رو طی کنم تا تو ....

نمیدونم این همه فصل رو تا کی همش خط بزنم؟؟؟؟؟

واقعا نمیدونم قصه اینهمه دلتنگی رو با کدوم قلم با کدوم حس با کدوم احساس برات بنگارم

که حتی یه کلمشو  نشنیده نگذری ؟ هان ؟ چیزی نمیگی ؟

میدونم باورت نمیشه  قلمم در مقابل این همه بی قراری طاقت نداره

شاید ....  نمیدونم فقط شاید .... شونه هاتو برای اینهمه بارش کم دارم

من رهوا رو مثل همیشه ارووم میکنم ، بی هیچ نیازی به عطرت به گرمای دستت

و یا حریم امن شونه هات .

میشه گذشت مثل همیشه ...

 

چی بگم

 

دلم تنگه ، تنگ روزهای بیخیالی ، تنگ روزهای ندانستن ...

تنگ روزهای خوابهای خرگوشی ، تنگ روزهای حفظ کردنهای اجباری ...

تنگ روزهای رفتن کنار آبی ترین آب به بهانه دلتنگی ...

دلم تنگ ثانیه ای از آن ساعتها خاموشی است همراه با عزیزترین همدردها ...

دلم تنگ است ،  تنگ تنگ  ...

 

الهی ....



دوشنبه 8 خرداد 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

احساس دل - 83

 

 

معنای من

بگذار یک بار دیگر در قلب تو به دنیا بیایم.

بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم و پا برهنه در آسمان راه بروم.

این هوای دم کرده را کنار بزن !! بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور !!

دستی به صدای خسته ام بکش !!

بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم.

سلام به ساعت شش صبح که سایه تو از خورشید می گذرد و ستاره های خواب آلود را بیدار می کند.

سلام به یکایک انگشتهای تو که می تواند نقاشی های مغموم مرا از شیشه های مه گرفته پاک کنند.

سلام به اتوبوسی که نفسهای گرم تو را با خود به دور دست می برد.

بی تو به سفر نخواهم رفت نگاه تو در هیچ چمدانی جا نمی گیرد.

بی تو خوابهای مشوش من تعبیر نخواهد شد

و کسی ترانه هایم را در چهار راه خاطره زمزمه نخوا هد کرد.

بگذار کلمه های مرده ام را درون صدفهای صورتی جای دهم

و آنقدر نگاهت کنم که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند.

بگذار قبل از اینکه آخرین سیب بر زمین بیفتد ، نام تو را یاد بگیرم.

بی تو بیدار نخواهم شد و صورتم را در رود خانه های عاشق نخواهم شست.

بی تو گیتارها گنگ خواهند شد و بوته های نعناع خشک خواهند شد.

بگذار دهان به دهان خوانده شوم تا به دهان شیرین تو برسم .

آنگاه شعر کوتاهی شوم در دفتر

خا طرات تو :

دلم خسته شد از بی همزبانی               مبادا طی شود فصل جوانی

برای تو ، برای تو بمانم                    برای من ، برای من بمانی

 

چی بگم

 

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند

چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند

گاهی فرصت نبود

گاهی حوصله

و من خیلی دیر این را فهمیدم

خیلی دیر

هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی

کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد

 

الهی ....



یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

بهار دل - 82

 

یه فصل دیگه هم گذشت

پاییزغوغایی بود و زمستان گرم و پرالتهابی !

و حالا بهار با همه عظمتش در خونه دلامون رو زد .

اشتباه نبود اینهمه بی تابی ام برای خواستنت

و شوق ارامشت از دیدن اینهمه بی تابی ...

نترس حجمی از یادت رو احتکار کردم برای  روزهای نداشتنت

گفته بودم یادت هست؟

قشنگی بهار با حجم خواستن ها ، بودن ها و نگاه شکلاتی و ...

میخواستم ساده بگم عیدت مبارک ... تا تلونِ اب و هوا دلتو متلون نکنه .

من همیشه همون معنای بهارم و تو هم لطف کن و تابستانی بمان برای دلم ...

اونوقت میشه با گرمای این اتفاق به جنگ سرمای خزان و عشق زرد رفت .

دلت بهاری و نگاهت شکلاتی .

دست هات گرم و دل گفته هات تابستونی ...

 

چی بگم

 

هنوزم مثل همیشه مجهول زندگیم پر از عشقه

هنوزم یه سنگ جا خوش کرده اینجا ...

هنوزم پرم از منطق و پرم از استدلال .

هنوزم مثل همیشه عاشقم  و هنوزم وفادار !

درک حضورت مرهم تمام زخم هائیه که بوده و هست و تسکین ناپذیرن .

من بی تابم

و مثل همیشه تو بی مضایقه هنوزم هستی

یاد میدهم تنگ نشود ... صدایش را در گلو خفه میکنم

یادش میدهم سنگ بماند و سنگ بمیرد

 

الهی .... 



پنجشنبه 10 فروردین 1391 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

هفت سین خاطرات - 81

امسال هم به حکم آیین هر سال قصد دل تکانی داشتم اما نشد
یعنی نمیشه معنا ...
اخه دلی که جای توهه رو که نمیشه تکوند حتی اگه بخوامم نمیتونم
همینطوری شم همیشه دلم برات تنگه !
یه نوع خاص بی تابانه ای دلتنگمت از نوع بی بازگشتش ...
اینجا دارم هر یه بار تنفست میکنم
شدی بهونه برای آوردن هر بهونه
شدی دلیل برای رد هر دلیل ...
میدونم که میدونی چی میگم ، حرف نگاهمو میخونی .
دیگران حتی اگه بخوان هم نمیتونن ...
بهار میاد وامسال هم دل نمی تکونم  چون تو رو توش دارم
مراقب دل مهربونت که قلعه تنهائی ها و خلوت شبانمونه باش .

چی بگم

 

یک روز دیگر، دو روز دیگر ، نمیدانم  سالی می رود و سالی می آید

هر سال تحفه تلخت را پای سفره هفت سین می دادی ، چه شد که پیشتر ؟؟

نه سبزه ای و نه سمنویی و نه ..

 

الهی .... 

 

(( سال نو رو به همه تون تبریک میگم موقع تحویل سال دعا یادتون نره ))

 



جمعه 26 اسفند 1390 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ

داشتن نگفته ها - 80

امسال هم  تموم میشه و من میمونم و نداشته هام....

انگار وقتی قرار به نبودن هاست... فرقی نمی کنه چند وقته نیستی..

از همان لحظه ی نخست دلتنگم .

چیزی نگفتم ،

نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتم ، شاید خیلی چیزها رو واسه نگفتن داشتم  !

انگار فقط افسوس ماند برای من و تمام آرزوهای خوبم برای تو .

که به تو سپرده بودمش با هزار و یک امید .

و امروز ساده شکست  ...

دلم می خواد بلند بلند بخندم به دنیا ، به خودم . اما نه به تو .

میگن آروم باش ...

هستم معنا . آنقدر که حتی تو هم نمی تونی نا آرامی درونم رو بفهمی ...

حس میکنم زیر واژه ی اسمت دارم رسوب میکنم ...

بیخیال ... به هر دری که میزنم دوباره میرسم به تو !

بــاید دلم را بکنم از دلَت ، و برای کندنش اجازه ندارم  به حریم خصوصی دل تو پا بگذارم .

پس این كار را به تو محول می كنم ...

اگر کنده شد ، برایت  آسمانی پر از ستاره های چشمك زن ، و هـــرشب ماهی كامل ، كنار می گذارم .

و تمام عشق شیرینی که در دلم برایت ساخته ام در ماه تلنبار می كنم ...

و درست رو به روی پنجره ی اتاقت می گذارمش ...

فقط بدان اگر هرشب با دیدن ماه ، صدای چکه های اشک هایت تمامی نداشت

دل من لا به لای آن چه كه در ماه تلنبار كرده بودم گم شده و بر نخواهد گشت .

تو می دانی و دلَت ... !

و وقتی هر شب یک ماه کامل داری حواست رو بیشتر جمع کن

چون یک پای معامله میلنگد ....

 

چی بگم

 

خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش
یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه

 

الهی ....

 

لینک این آپ با خط خودم

 http://up7.iranblog.com/images/71655121649671003953.jpg



چهارشنبه 3 اسفند 1390 توسط رضا | حرف های شما() گل سرخ



welcome to Rahva

رضا

کلاف و چرخ
آبجی تاتا
من و زندگیم
تولد دوباره پریا
صدای تنهایی
من و تو
تنهایی نمناک
نورا و تاتا
اشک آسمون
دلنوشته ها
درد دل با خدا
سکوت شب
همیشه بارونی
یک دل (فرخنده و نگین )
ساحل نشین اشک
عاشق تنها
دل بارانی سامان
شالیزار رویاهام
حرفی از دل
تابستونی زمستونی
عشق تلخ
یاس (مهیلا)
سرنوشت شوم
در آغوش تنهایی
سارا دخترک تنها
سکوت تنهایی من
خم گیسو
مینا
عاشقانه دوستش داشتم اما او
کوباطا
دنیای مرگ.ترس.عشق
دل 2 تیکه
دختر خاله ی گلم
تنهایی یک فرشته
ماه خاموش
عاشقان منتظر باشید
کوچه کوچه هوتاهه
come back to me baby
یاقوت کبود
رهـــــــــــ سكوت ـــــــــــا
تنهایی
اشک ، نیمه ی پنهان آب
کیچول
نیوشا
عکس و هزار تا چیز دیگه
cobin-love
تنهای تنها
دختری از نسل آریا
ستاره
خط خطی های یه دختر تنها
مریم
هیس
اوراسگانه
ترنم حیات
دختر پاییز
فریاد درد ها
نگاه مریم
بهترین عاشقان دنیا
باغ دلتنگی هایم
عاشقانه های الهام و محسن

خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
خرداد 1384

نظرتون در مورد رهوا چیه





بازدیدهای امروز : گل سرخ
بازدیدهای دیروز : گل سرخ
كل بازدیدها : گل سرخ
بازدید این ماه : گل سرخ
بازدید ماه قبل : گل سرخ آخرین بازدید :
تموم حرفام : دل نوشته
آخرین حرف دل : :

RSS 2.0


انجمن دوستـآنه